ساير صفحات: [1] [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] [9] [10] [11] [12] [13] [14] [15] [16] [17] [18] [19] [20] [21] [22] [23] [24] [25] [26] [27] [28] [29] [30] [31] [32] [33] [34] [35] [36] [37] [38] [39] [40] [41] [42] [43] [44] [45] [46] [47] [48] [49] [50] [51] [52] [53] [54] [55] [56] [57] [58] [59] [60] [61] [62] [63] [64] [65] [66] [67] [68] [69] [70] [71] [72] [73] [74] [75] [76] [77] [78] [79] [80] [81] [82] [83] [84] [85] [86] [87] [88] [89] [90] [91] [92] [93] [94] [95] [96] [97] [98] [99] [100] [101] [102] [103] [104] [105] [106] [107] [108] [109] [110] [111] [112]
16, Mar, 2010 | نويسنده

بقیه عکس ها در ادامه ...

ادامه ››
کاتگوری: | تعداد خوانندگان : 7
15, Mar, 2010 | نويسنده

نزدیک توام مرا مبین دور

پهلوی منی مباش مهجور

آن کس که بعید شد ز معمار

کی گردد کارهاش معمور

چشمی که ز چشم من طرب یافت

شد روشن و غیب بین و مخمور

هر دل که نسیم من بر او زد

شد گلشن و گلستان پرنور

بی من اگرت دهند شهدی

یک شهد بود هزار زنبور

بی من اگرت امیر سازند

باشی بتر از هزار مأمور

می‌های جهان اگر بنوشی

بی‌من نشود مزاج محرور

در برق چه نامه بر توان خواند

آخر چه سپاه آید از مور

خلقان برقند و یار خورشید

بی‌گفت تو ظاهرست و مشهور

خلقان مورند و ما سلیمان

خاموش صبور باش و مستور

ادامه ››
کاتگوری: | تعداد خوانندگان : 3
15, Mar, 2010 | نويسنده

وقت ملاقات
باز هم ملاقاتی ها با آن سر و صدای وحشتناک رسیدند. هر چقدر هم گوشهایم را فشار بدهم، باز هم صدای خنده هایشان را می شنوم. مجبور هستم پتو را روی سرم بکشم تا قیافه های مضحک با دهانهای بازشان را نبینم.
همیشه وقت ملاقات سر درد می گیرم. اصلاً مراعات مرا نمی کنند. از زیر پتو یکی از آنها را می بینم که به طرفم می آید؛ پتو را بالاتر آوردم تا کاملاً مخفی شوم. یک نفر گفت: « آقای کریمی مثل همیشه خوابه؟ »
کس که به طرفم آمده بود جواب داد: « مهم نیست، روی میزش می زارم تا وقتی بیدار شد ورداره. هفته پیش هم ملاقاتی نداشت نه؟ »
چطور جرأت می کرد اینطور حرف بزند؟ خیلی دلم می خواست بر سرش فریاد بکشم و از اتاق بیرونش بیاندازم. اگر می دانستند من همان قهرمان فیلمهایی هستم که در کودکی نگاه می کردند، حتماً آقای راوندی را رها می کردند و دور من جمع می شدند.
در همین افکار بودم که بوی عطر گرانقیتمی اتاق را پر کرد و صدای محکم و مردانه ای پرسید: « آقای کریمی اینجا هستن؟ »
وقتی پتو را کنار زدم، از دیدن چهره های بهت زده آقای راوندی و خانواده اش آنقدر خوشحال شدم، که دست مردی را که نمی شناختم به گرمی فشردم و رویش رابوسیدم. هر چند با دست خالی آمده بود، اما با آمدن او همه متوجه شهرت من می شدند.
با غرور و افتخار نگاهی به مهمانهای آقای راوندی کردم و رو به مرد گفتم: « می دانستم هنوز هم کسانی به یاد من هستند. »
مرد کیفش را باز کرد و در حالی که ورقهایی بیرون می کشید گفت: « من از طرف پسرتون میام. »
می خواستم بدانم که پسرم کجاست و چه می کند؟ اما قبل از اینکه صدایی از دهانم بیرون بیاید ادامه داد: « من وکیل هستم. چند زمین و املاک شما مدتهاست بی استفاده مونده... »
مرد هنوز حرف می زد و لبهایش باز و بسته می شد اما صدای همهمۀ ملاقاتی ها مانع شنیدن صدایش می شد. انگار نه من در آن اتاق وجود داشتم و نه آقای وکیل...

ادامه ››
کاتگوری: | تعداد خوانندگان : 6
15, Mar, 2010 | نويسنده

قطعا لازم نيست از خيابان‌هاي گسترده و روشن بالاي شهر خيلي فاصله بگيري. اندکي که فرود بيايي خواهي ديد 30 دقيقه دورتر از محل زندگي تو، هم‌نوعانت - هم شهريانت - چه طور زندگي مي‌کنند.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) - منطقه خراسان، شيوه رانندگي تغيير مي‌کند و هر کسي به شيوه خاص خودش در خيابان مي‌راند و پارک ممنوع و خط سفيد ممتد وسط خيابان معنا ندارد.

مغازه‌هاي لوکس جاي خود را به انباري‌هاي سياه و تيره و کثيف مي‌دهند. تابلوي مغازه‌ها در حصارهاي فلزي محصور مي‌شوند تا از سنگ‌اندازي‌ها در امان باشند و زير بار بي فرهنگي از بين نروند.

"کنه‌بيست" منطقه‌اي در جنوب مشهد است که از مغازه‌هاي تنگ و تاريک، ازدحام آهنگري‌ها و زباله آغاز و به مزرعه و روستا و درختان توت قديمي و حجم انبوه زباله ختم مي‌شود ... خياباني که در هر سمت و سويش بوي فاضلاب جاري است.

يک سو مزرعه‌اي است و يک سمت تق تق چکش‎ها روي آهن. منطقه‌اي است در پشت مغازه‌هاي آهنگري؛ کوچه‌اي که دو سمتش بسته است و در هيچ يک از اصولي شهرسازي تعريفي برايش متصور نيست. راه باريکه‌اي است در اين کوچه از هر دو طرف بن بست که مردم از آن رفت و آمد مي‌کنند. فرش‌هاي قرمز روي ديوار فرو ريخته، ترانه عيد را به ياد رهگذران مي‌آورند. پارک و کتابخانه‌اي در کار نيست.

خانه‌هاي 60 متري کنار هم؛ خانه‌هايي که اتاق ندارند، کاه گلي‌اند. تابلوي روي ديوار خانه کج است و گاري موتوري پدر تمام حجم حياط را پر کرده است.

فاضلاب از داخل خانه‌ها به جوي وسط کوچه هدايت مي‌شود و کودکان همبازي هياهوي جوب آلوده‌اند و اسباب بازي ساده‌شان را به نام بازي به آلودگي جريان فاضلاب مي‌سپارند.

زنان انگار در انتظارند تا کسي بيايد و برايش درد و دل کنند؛ از سختي‌ها و دشواري‌هاي زندگي، از مشکلات اقتصادي، از بيکاري شوهرانشان، از اعتياد جوانانشان، از يخچال‌هاي خالي و آرزوهاي دور.

هميشه چشم به دست خيرخواهي دارند که بيايد و کمک کند. مادران چشم به راه دائمي صدقه‌هايي‌اند که از جيب ديگران مي‌رسد؛ صدقه‌هايي که شايد آرزوي کودک 6 ساله‌شان را برآورده کند ... فقر هست اما آنچه دلت را مي‌سوزاند نه فقر که عزت نفسي است که نيست.

اسطوره عزت نفس و بزرگواري مردم سخت‌کوش خراسان را صدقه، خيريه، يارانه و کوپن بر باد داده است و اين مردم همواره چشم به راه دولت‌اند و هر شب نامه مي‌نويسند تا يک روز يکي بيايد و نامه دردمندي‌ها و مشکلاتشان را بخواند و كمكي به آن‌ها بشود. اين شيوه کمکي است که عزت نفس و کرامت انساني را يکسره بر باد داده است.

در بازار محله هم همان بوي دائمي فاضلاب جاري است. ماهي‌ها در انتظار نشستن بر سر سفره عيدند.

مسوول يک مغازه خياطي مي‌گويد: اگر بالاي شهر مغازه داشتيم روزي 5 - 4 مورد دوخت لباس به ما سفارش داده مي‌شد اما اينجا بيشتر از هفته‌اي 3 - 2 مشتري نداريم.

و صاحب يک مغازه سوپر اعتقاد دارد قدرت خريد مردم خيلي پايين است؛ مي‌گويد: مردم اغلب نسيه مي‌خرند؛ گاهي براي يک خانواده 4 -3 نفري يک سير پنير و يا يک دانه تخم مرغ مي‌خرند و گاهي به دنبال کره صد توماني هستند.

او از دزدي‌هاي پي در پي از مغازه‌اش شکايت مي‌کند و ادامه مي‌دهد: چند سال پيش اوضاع اقتصادي مردم خيلي بهتر بود، امسال وضع خريد مردم خيلي خراب است.

لابه‌لاي شلوغي بازار از يک مغازه کتاب فروشي و حتي از يک دکه روزنامه‌فروشي هم خبري نيست و همين يک نشانه کافيست تا پي به فقر فرهنگي که در گوشه و کنار اين سرزمين فراموش شده جريان دارد ببري.

اينجا بچه‌ها خيلي ساده و بي بهانه کتک مي‌خورند؛ از همديگر و از بزرگترها و اتفاقا خيلي ساده و بي‌بهانه هم شادمانند و براي خنده پي دليل نمي‌گردند.

مدرسه تعطيل مي‌شود و سيل دخترهاي سرازير مي‌شود در کوچه‌ها؛پسرها در گوشه و کنار پرسه مي‌زنند؛ مادرها بچه در آغوش کوچه‌ها و خيابان‌ها را طي مي کنند، مغازه‌ها بي‌شمارند، ماشين‌ها هر طور که بخواهند مي‌رانند، پسر بچه‌ها بيرون مدرسه جابه‌جا بر سر و کله هم مي‌زنند، حال و هواي عيد در خيابان‌هاي شلوغ جاري است و زندگي عادي هر روزه مردم پايين شهر هم طبق معمول جريان دارد.

... اما در زير تار و پود اين زندگي عادي اعتياد، آسيب‌هاي اجتماعي، آلودگي‌‎هاي زيست محيطي و بهداشتي برپاست؛ لازم نيست متخصص باشي؛ اين را از حال و هواي آن معتادي که غرق در تل زباله‌هاست مي‌فهمي، از فاضلابي که جزئي از زندگي مردم شده و همه به بوي آن عادت کرده‌اند، از سرفه بچه‌ها، از حرف‎هاي مغازه‌دارها که از تنگدستي مردم مي‎گويند، از گلايه‌هاي زنان ... فکر مي‌کنم به ايران که غني از مواهب طبيعي و خدادادي است؛ از ثروتي که دست طبيعت در اين سرزمين پراکنده، از فرهنگ غني روزگاران گذشته، از تمدني که پيامش گفت‌وگو، صلح، دوستي و محبت بين آدم‌ها بود و عصاره‌اش پندارنيک، گفتار نيک و کردار نيک را مي‌ساخت. از ايراني که اين روزها در توليد علم در شمار اولين کشورهاي جهان است و در دنيا يكه‌تازي مي‌كند. پس چرا مردم اين کشور ثروتمند و بزرگ، چنين زندگي حقيرانه‌اي را تجربه مي‌کنند؟! زندگي به دور از دانايي، فرهنگ، رفاه، محيط زيست سالم و زندگي شاداب. در اين فضا واژه‌هاي زيبايي همچون عدالت اجتماعي به تو پوزخند مي‌زند و فکر مي‌کني به اين که کوتاهي از کجاست؟

آنچه در "کنه‌بيست" آزار دهنده و نازيباست بيش از آن که فقر اقتصادي باشد فقر فرهنگي است؛ ناداني و کم توقعي مردم است. اين است که بر فراز خانه‌هاي سخت حقيرانه هم ديش ماهواره هويداست ... راستي کوتاهي از کجاست؟!

وارد کانوني مي‌شويم که در آن کميته امداد به اعضاي هر خانواده تحت پوشش 40 هزار تومان بن عيدي مي‌دهد؛ يکي از مراجعه‌کنندگان مي‌گويد بن عيدي سال گذشته 60 هزار تومان و سال قبل از آن 80 هزار تومان بود ولي امسال با وجود افزايش تورم به 40 هزار تومان کاهش پيدا کرده است.

يکي ديگر از افراد تحت پوشش مدعي است: اين بن‌هاي خريد در حقيقت مربوط به ماه رمضان است که آن‌ها را دم عيد پرداخت مي‌کنند تا سر و ته هر دو را هم بياوربند.

او ادامه مي‌دهد: درحقيقت با هر يک از اين بن‌هاي 40 هزار توماني بيشتر از 26 تا 27 هزار تومان نمي‌توانيم خريد کنيم، علاوه بر اين کميته امداد اغلب با فروشگاه‌هايي قرارداد مي‌بندد که قيمت‌هايشان چند برابر ساير فروشگاه‌هاست.

بانوي پيري از رفتار نامناسب مسوولان کميته امداد گلايه دارد و مي‌گويد: وقتي به آن‌ها اعتراض مي‌کنيم و از وضع ارائه بن‌ها شکايت داريم بدترين رفتار را با ما دارند؛ "حرف نزن"، "برو" و "سرم را خوردي" عادي‌ترين جملاتي است که نثار ما مي‌شود.

او ادامه مي‌دهد: خدا از بالا مي‌دهد ولي اين‌ها به ما نمي‌دهند.

يکي ديگر از زنان از اوضاع کميته امداد منطقه 4 در پنجراه مي‌گويد: آنجا به قدري ازدحام زياد است و آن چنان بي‌نظمي و بي‌برنامگي حکمفرماست که مردم در صف‌ها همديگر را کتک مي‌زنند، آن هم براي دريافت 40 يا 50 هزار تومان.

او ميزان حقوق ماهيانه کميته امداد را بسيار ناچيز دانسته و افزود: سه نفر افراد يک خانواده با ماهي 80 هزار تومان چه مي‌توانند بکنند؟! آيا مسوولان خودشان با ماهي 80 هزار تومان مي‌توانند هزينه آب، برق، فرزندان و نيازمندي‌هاي زندگي‌شان را تامين کنند؟ به گوش مسوولان برسانيد که اين وضعش نيست؛ بايد واقعا رسيدگي کنند.

او مي‌گويد: شهريه مدرسه بچه ها را کميته امداد 6 ماه بعد از آغاز سال تحصيلي مي‌دهد، آن هم 20 هزار تومان براي 9 ماه! آيا اين واقعا کافيست؟

وي ادامه داد: به مسوولان بگوييد به جاي ديگر كشورها، بيشتر به فكر مردم خود باشيد؛ بياييد و ببينيد که اين جا مردم چقدر مشکل دارند، که زن‌ها چه طور از سر فقر و ناچاري به فساد کشيده مي‌شوند، چطور از کميته امداد بيرون مي‌آيند و مي‌روند پي....

مردم اينجا حقيرانه زندگي مي‌کنند. حقيرانه به مفهوم واقعي و آن چه بيش از فقر به چشم مي‌آيد افول فرهنگ و اوج‌گيري مفاهيم ضد ارزشي و ويرانگر است. فساد اينجا عادي است. اعتياد عادي است. ماهواره عادي است. زباله و فاضلاب عادي است. تولد بي شمار کودک در يک خانوده عادي است. دزدي عادي است و همين است که آينده اين سرزمين را سياه مي‌کند ... عادي شدن زشتي‌ها و فراموش کردن تمام زيبايي‌هاي ناب طبيعي و تاريخي در سکوت متوليان فرهنگ‌سازي.

آيا اين است مفهوم آن واژه‌هاي زيبايي که در برنامه‌هاي توسعه کشور تا آن چشم‌انداز دلنشين در افق 1400 براي ما رقم زده‌اند؟ يا قرار است در آخرين ساعت اسفند 1399 معجزه‌اي ظهور کند و طعم رفاه را به مردم بچشاند؟

من خبرنگار ايسنا هستم؛ اينجا در "کنه‌بيست"، محله فقير شهرم؛ آيا كسي صداي سوال‌هاي من و همشهريانم را مي‌شنود؟

برای دیدن بقیه عکس ها روی ادامه کلیک کنید

ادامه ››
کاتگوری: | تعداد خوانندگان : 211
15, Mar, 2010 | نويسنده

رباط شرف، کاروانسرايي در 45 کيلومتري شهرسرخس است که در کهن‌ترين متون جغرافياي اسلامي از رباط به عنوان آبگينه يادکرده‌اند. طبق مدارک و متون تاريخي باني بناي فعلي «شرف الدين ابوطاهربن سعدالدين عل القمي» است که مدتي حکومت مرو و سرانجام صدرات سلطان سنجر را برعهده داشت. باتوجه به کتيبه موجود بناي رباط به سال 549 هجري قمري در زمان سلطان سنجر سلجوقي با مصالح آجر و گچ ساخته شده ‌است و بي‌شک يکي از شاهکارهاي هنر ايراني به شمار مي‌رود.

اين بنا در حاشيه جاده قديم نيشابو- سرخس (جاده ابريشم) و 6 کيلومتري جاده سرخ- مشهد بعد از تپه‌هاي کم ارتفاع روستاي شورلق قرار دارد. شکل اين رباط از دور به دژي بزرگ شبيه‌ است از داخل به مانند يک کاخ جلوه مي‌کند.

اين بنا دو صحن دارد و هر صحن داراي چهار ايوان به شکل چليپا (صليب) و شبستان مي‌باشد و همچنين آجر چيني و کتيبه‌هاي آن جلوه خاصي دارد. در اين رباط چند مسجد و محراب ديده مي‌شود که همه با کتيبه‌هاي گلي و گچي تزئين شده‌اند. کتيبه‌ها عمدتا باقي مانده از دوران سلجوقي است. در وسط رباط حوض بزرگ، در اضلاع جنوبي دو اصطبل براي استراحت اسب‌ها و در اطراف دهليزهائي براي اسکان مسافران وجود دارد.

ادامه عکس ها در اینجا ادامه ››
کاتگوری: | تعداد خوانندگان : 2
14, Mar, 2010 | نويسنده
کاتگوری: | تعداد خوانندگان : 5
14, Mar, 2010 | نويسنده

نوروز یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن می‌گیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.مجمع عمومی سازمان ملل در نشست ۲۳ فوریه...

۲۰۱۰ خود، ۲۱ ماه مارس را به‌عنوان روز جهانی عید نوروز، با ریشهٔ ایرانی به‌رسمیت شناخت و آن را در تقویم خود جای داد. در متن به تصویب رسیده در مجمع عمومی سازمان ملل، نوروز، جشنی با ریشه ایرانی که قدمتی بیش از ۳ هزار سال دارد و امروزه بیش از ۳۰۰ میلیون نفر آن را جشن می‌گیرند توصیف شده‌است.

Vernal Equinox Saturday, March 20, 2010 at 17:32:13 UTC

Tehran Saturday, March 20, 2010, 09:02:13 PM
San Francisco Saturday, March 20, 2010, 10:32:13 AM

London Saturday, March 20, 2010, 05:32:13 PM
Hong Kong Sunday, March 21, 2010, 01:32:13 AM

Sat= Saturday, March 20
Sun= Sunday, March 21, 2010
*= Daylight Saving Time (DST)

Afghanistan – Kabul Sat 10:02 PM Mexico – Mexico City Sat 11:32 AM
Algeria – Algiers Sat 6:32 PM Morocco – Casablanca Sat 5:32 PM
Argentina – Buenos Aires Sat 2:32 PM Myanmar – Yangon Sun 12:02 AM
Australia – Canberra * Sun 4:32 AM Nepal – Kathmandu Sat 11:17 PM
Australia – Sydney * Sun 4:32 AM Netherlands – Amsterdam Sat 6:32 PM
Australia – Darwin Sun 3:02 AM New Zealand – Auckland * Sun 6:32 AM
Australia – Brisbane Sun 3:32 AM New Zealand – Chatham Islands * Sun 7:17 AM
A ustralia – Adelaide * Sun 4:02 AM Nicaragua – Managua Sat 11:32 AM
Australia – Melbourne * Sun 4:32 AM Nigeria – Lagos Sat 6:32 PM
Australia - Perth Sun 1:32 AM Norway – Oslo Sat 6:32 PM
Austria – Vienna Sat 6:32 PM Pakistan – Islamabad Sat 10:32 PM
Bahamas – Nassau * Sat 1:32 PM Pakistan – Karachi Sat 10:32 PM
Bangladesh – Dhaka Sat 11:32 PM Pakistan – Lahore Sat 10:32 PM
Belarus – Minsk Sat 7:32 PM Paraguay – Asuncion Sat 1:32 PM
Belgium – Brussels Sat 6:32 PM Peru – Lima – Lima Sat 12:32 PM
Bolivia – La Paz Sat 1:32 PM Philippines – Manila Sun 1:32 AM
Brazil – Brasilia Sat 2:32 PM Poland – Warsaw Sat 6:32 PM
Brazil – Rio de Janeiro Sat 2:32 PM Portugal – Lisbon Sat 5:32 PM
Brazil – Sao Paulo Sat 2:32 PM Puerto Rico – San Juan Sat 1:32 PM
Bulgaria – Sofia Sat 7:32 PM Romania – Bucharest Sat 7:32 PM
Canada – Edmonton * Sat 11:32 AM Russia – Anadyr Sun 5:32 AM
Canada - Vancouver * Sat 10:32 AM Russia – Kamchatka Sun 5:32 AM
Canada – Winnipeg * Sat 12:32 PM Russia – Moscow Sat 8:32 PM
Canada – St. John’s * Sat 3:02 PM Russia – Vladivostok Sun 3:32 AM
Canada - Halifax * Sat 2:32 PM Saudi Arabia – Riyadh Sat 8:32 PM
Canada - Ottawa * Sat 1:32 PM Serbia – Belgrade Sat 6:32 PM
Canada - Toronto * Sat 1:32 PM Singapore – Singapore Sun 1:32 AM
Canada – Montreal * Sat 1:32 PM South Africa – Cape Town Sat 7:32 PM
Chile – Santiago Sat 1:32 PM South Africa – Johannesburg Sat 7:32 PM
China – Beijing Sun 1:32 AM South Korea – Seoul Sun 2:32 AM
China – Shanghai Sun 1:32 AM Spain – Barcelona – Barcelona Sat 6:32 PM
Colombia – Bogota Sat 12:32 PM Spain – Madrid Sat 6:32 PM
Croatia – Zagreb Sat 6:32 PM Sudan – Khartoum Sat 8:32 PM
Cuba – Havana * Sat 1:32 PM Sweden – Stockholm Sat 6:32 PM
Czech Republic – Prague Sat 6:32 PM Switzerland – Geneva Sat 6:32 PM
Denmark – Copenhagen Sat 6:32 PM Switzerland – Zürich Sat 6:32 PM
Dominican – Santo Domingo Sat 1:32 PM Taiwan – Taipei Sun 1:32 AM
Egypt – Cairo Sat 7:32 PM Thailand – Bangkok Sun 12:32 AM
El Salvador – San Salvador Sat 11:32 AM Turkey – Ankara Sat 7:32 PM
Estonia – Tallinn Sat 7:32 PM Turkey – Istanbul Sat 7:32 PM
E thiopia – Addis Ababa Sat 8:32 PM U.K. – England – London Sat 5:32 PM
Fiji – Suva * Sun 6:32 AM U.S.A. – Montgomery * Sat 12:32 PM
Finland – Helsinki Sat 7:32 PM U.S.A. – Anchorage * Sat 9:32 AM
France – Paris Sat 6:32 PM U.S.A. – Arizona – Phoenix Sat 10:32 AM
Germany - Berlin Sat 6:32 PM U.S.A. - Los Angeles * Sat 10:32 AM
Germany - Frankfurt Sat 6:32 PM U.S.A. - San Francisco * Sat 10:32 AM
Greece – Athens Sat 7:32 PM U.S.A. – Denver * Sat 11:32 AM
Guatemala – Guatemala Sat 11:32 AM U.S.A. – Washington DC * Sat 1:32 PM
Honduras – Tegucigalpa Sat 11:32 AM U.S.A. – Miami * Sat 1:32 PM
Hong Kong – Hong Kong Sun 1:32 AM U.S.A. – Atlanta * Sat 1:32 PM
Hungary – Budapest Sat 6:32 PM U.S.A. - Honolulu Sat 7:32 AM
Iceland – Reykjavik Sat 5:32 PM U.S.A. – Chicago * Sat 12:32 PM
India – New Delhi Sat 11:02 PM U.S.A. – Indianapolis * Sat 1:32 PM
India – Mumbai Sat 11:02 PM U.S.A. - New Orleans * Sat 12:32 PM
India - Kolkata Sat 11:02 PM U.S.A. - Boston * Sat 1:32 PM
Indonesia – Jakarta Sun 12:32 AM U.S.A. - Detroit * Sat 1:32 PM
Iran – Tehran Sat 9:02 PM U.S.A. - Minneapolis * Sat 12:32 PM
Iraq – Baghdad Sat 8:32 PM U.S.A. – St. Paul * Sat 12:32 PM
Ireland – Dublin Sat 5:32 PM U.S.A. - New York * Sat 1:32 PM
Israel – Jerusalem Sat 7:32 PM U.S.A. - Philadelphia * Sat 1:32 PM
Italy – Rome Sat 6:32 PM U.S.A. - Houston * Sat 12:32 PM
Jamaica – Kingston Sat 12:32 PM U.S.A. - Seattle * Sat 10:32 AM
Japan – Tokyo Sun 2:32 AM Ukraine – Kyiv Sat 7:32 PM
Jordan – Amman Sat 7:32 PM United Arab Emirates - Dubai Sat 9:32 PM
Kazakstan – Almaty Sat 11:32 PM Uruguay – Montevideo Sat 2:32 PM
Kenya – Nairobi Sat 8:32 PM Uzbekistan – Tashkent Sat 10:32 PM
Kiribati – Kiritimati Sun 7:32 AM Venezuela – Caracas Sat 1:02 PM
Kuwait – Kuwait City Sat 8:32 PM Vietnam – Hanoi Sun 12:32 AM
Lebanon – Beirut Sat 7:32 PM Y emen – Aden Sat 8:32 PM
Madagascar – Antananarivo Sat 8:32 PM Zimbabwe – Harare Sat 7:32 PM
Malaysia – Kuala Lumpur Sun 1:32 AM

منبع : http://farsika.ir

ادامه ››
کاتگوری: | تعداد خوانندگان : 144
14, Mar, 2010 | نويسنده

درباره ی جشن نوروز و سنن اقوام ایرانی در پاسداشت آغاز سال نو، روایات مختلفی وجود دارد. این روایت ها که ریشه در تاریخ و فرهنگ ایرانیان دارد، بعضا با آدابی همراه است که در شهرها و مناطق مختلف کشور، به صور مختلف برگزار می شود. در اینجا برخی از این آداب و رسوم که بعضا رو به فراموشی است را باهم مرور می کنیم:

حاجی فیروز: حاجی فیروز فردی با لباس سرخ و صورت سیاه است که با خواندن ترانه های محلی به همراه اجرای نوعی از موسیقی زنده (معمولا تنبک و دایره) پیام آور نوروز است. در کرمان و تهران به "حاجی فیروز"، در آذربایجان به "ننه مریم"، در خراسان به "بی بی نوروزک"، در اراک به "ننه نوروز"، در نواحی شمالی کشور به "پیربابا" و در نواحی جنوبی کشور به "مامانوروز" مشهور است.

سال تحویل در حرم: در خراسان و گرگان مردم از قدیم الایام هنگام تحویل سال نو در حرم امام رضا (ع) جمع می شدند. البته در گذشته رسم بر این بود که مرد خانه پس از زیارت حرم، با سبزه و نان و در بعضی نقاط با تکه ای مس به نشانه ی برکت و روزی رسانی وارد خانه شود و سال نو را به خانواده تبریک بگوید.


نوروزی خوانی: نوروزی خوانی رسمی شبیه به شاهنامه خوانی است که در آداب بسیاری از مناطق ایران به چشم می خورد. در آذربایجان، گیلان و مازندران، و بخش های شمالی خراسان این سنت حسنه در میان نسل های قدیمی تر اجرا می شود.


خیرات برای اموات: در تهران و بسیاری از نقاط یزد، رسم بر این بوده است که پیش از ورود به سال نو، خیراتی جهت آرامش روح درگذشتگان انجام می شده است. این خیرات که بعضا با انجام دادن قربانی، بعضا به صورت اطعام مستمندان و در برخی موارد نیز پختن و توزیع حلوا در محله انجام می شده است، هنوز نیز در میان خانواده ها رایج است.


عاروس گوله: در مازندران مراسمی با این نام برگزار می شود. در این بازی فردی در نقش غول با زنگوله به پا و چماقی در دست در میان مردم حاضر می شود و پسری هم نقش عروس را بازی می کند. در ادامه، غول و پیر و بابو برای به دست آوردن عروس با یکدیگر رقابت می کنند.



مرغانه جنگ: از آداب و رسوم نوروزی در گیلان مرغانه (تخم مرغ) جنگ است. در این بازی قسمت سر و انتهای تخم مرغ در میان حلقه ی شست و انگشت سبابه به صورتی که سر آن بالا باشد قرار می گیرد و طرف مقابل سر تخم مرغ خود را به آن می زند. بازنده نیز کسی بود که تخم مرغش می شکست.


روستا در دست زنان: در روستاهای اطراف گناباد رسم است که در فاصله ی روزهای نهم تا سیزدهم فروردین، اختیار روستا به دست زنان است و مردان حق خروج از خانه را ندارند! نکته ی جالب اینکه در حین اجرای این رسم اگر مردان از خانه خارج شوند با تنبیه زنان مواجه می شوند! در این چند روز زنان در روستا به اسب سواری و انجام مراسم مختلف شاد روی می آورند و بعد از سیزده بدر، مجددا اداره ی امور روستا را به مردان واگذار می کنند.


اولین مهمان پاک: از جمله آداب کردها و لرها این بود که فردی کم سن و سال را که در اصطلاح پاک و معصوم است، قبل از سال تحویل به بیرون خانه می فرستادند تا پس از تحویل سال نو اولین فردی باشد که پا به منزل می گذارد و قدمش سبک باشد.برخی هم این مسولیت را به عهده ی بره یا بزغاله تازه متولد شده می انداختند.

در انتها ذکر این نکته لازم است که اگر خوانندگان از آداب و رسوم نوروزی محلی خود در قسمت دیدگاه های ذیل مطلب ما را آگاه سازند، می توانیم مجموعه ی نسبتا کاملی از این آداب را داشته باشیم.

سهیل منصوری، روزنامه نیم نما

ادامه ››
کاتگوری: | تعداد خوانندگان : 4
14, Mar, 2010 | نويسنده
کاتگوری: | تعداد خوانندگان : 11
14, Mar, 2010 | نويسنده

(Godiva) همسر دوک کاونتری انگلیس زنی خیلی محبوب و محترم بود. وقتی ظلم شوهر و مالیات سنگینی که باعث بدبختی مردم شده بود،را مشاهده کرد . اصرار زیادی کرد به شوهرش که مالیات رو کم کنه ولی شوهرش از این کار سرباز می زد. بالاخره شوهرش یه شرط گذاشت، گفت اگر برهنه دور تا دور شهر بگردی من مالیات رو کم می کنم . گودیوا قبول می کنه، خبرش در شهر می پیچد، گودیوا سوار یک اسب در حالی که همه ی پوشش بدنش موهای ریخته شده روی سینه اش بود در شهر چرخید، ولی مردم شهر به احترامش اون روز، هیچکدوم از خانه بیرون نیامدند و تمام درها و پنجره ها رو هم بستند.در تاریخ انگلیس و کاونتری بانو گودیوا به عنوان یک زن نجیب و شریف جایگاه بالایی داره و مجسمه اش در کاونتری ساخته شده است....

Lady Godiva by John Collier, c. 1897

منبع :http://angizeh.blogfars.com

ادامه ››
کاتگوری: | تعداد خوانندگان : 6534
آنلاين: سرباز گمنام, علی, رزمنده قدیم, و 120 مهمان